تبليغاتX
بسروبازار
 
بسروبازار
 
 
حرف و حد یث روزگار
 
 

 اکنون که تقریبآ مسجل گشته در اردوگاه اصلاح طلبان دو نفر آماده مبارزه در میدانی هستند که

چندان به سلامت آن نمی توان دل بست وناملایمات احتمالی مترتب بر روند کارهنوز بطور کامل

چهره ننموده است، متأسفانه  با نوشته هایی روبرو می شویم که اگر از ابتدا اطلاع از مرجع صدور

آن نداشته باشیم، تصور اینکه این نوشتار از مخالفان اصلاحات صادر گشته، غیر منطقی نیست.

بزرگواران به کجا می رویم؟جرا رعایت نمی کنیم؟با این کار دوستان نیازی به روزنامه توپخانه ویا

سایتهای آنچنانی وسخن پراکنی محافل مدافع اقتدار گرایان نیست.بجای اینکه سعی خویش را

متوجه به صحنه آوردن مردم وایجاد شور انتخاباتی نماییم به جان هم افتاده وپیاده نظام رقیب

شده ایم!مارا چه شده؟رهبران حرکت کجایند؟چرا نهیب نمی زنند؟چرا انرژی مقدس اصلاحگری

صرف تخریب اصلاحات میشود؟آنان که بر شاخه نشسته وبن می برند در هر مرتبه ای که باشند،

با اصلاحات بیگانه اند.بیایید عنان اختیار در کف خردوعقل نهاده از نیش زدن به یکدیگر تا پایان

انتخابات بطور جدی پرهیز نموده وعوامل تفرقه را منزوی نماییم.انشاءالله

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 

  در دیالوگ تازه با اخوی آمیز محسن بحث در رابطه با انگیزه هایی شد که بتواند آرای خاموش

 را جلب نمایدواینکه آقای موسوی دارای چنین پتانسیلی هست ؟نظر ایشان در این رابطه قابل

 تامل والبته نوعی فرار از حضور در ایجاد تحولی دیگر به نظر می رسد که نیاز به زمان وتجدیدنظر

 انقلابی دارد وخوشبختانه ایشان واجد این خصایص متعالی هستند.تذکر اخوی دراینجا گفتمان

 آقای موسوی بود که تغییری در آن ظاهرادیده نمی شود که تا حدی مورد تایید است والبته قابل

 درک!برای فرار از اتهام باید پخته وبجا نظرات ارایه شود تازمانی که بیان اندیشه ها دچار چالش

مخرب نگردد.انتظار میرود نظرات آخرین نخست وزیر با ایضاح بیشتر و در قالب های زمان موجب

تحرک بیشتر منتظران و رفع ابهام برای دوستداران ایران اسلامی از جمله آمیز محسن گردد.

انشاءالله 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 

صف مسافرین طولانی تر می شد ولی اتوبوس جلویی حرکت نمی کرد.برای از دست ندادن زمان،از خیر

نشستن گذشته و از صف خارج شدم تا سرپایی سوار شوم.تازه متوجه شدم که بله،اتوبوس پولی

توجایگاه بلیطی اومده ومردم هم مصر بربلیط دادن و آقای راننده در عین خصوصی نبودن،اصراربر پولی

بودن داشت.بالاخره با دستور رییس خط اتوبوس راه افتاد.یکی از مسافران می گفت هیچکه پول نده،

یکی دیگه پیشنهاد جمع کردن بلیطهارو داد ،بلیطها روی داشبورد اتوبوس گذاشته شد.درایستگاهی که

من پیاده شدم،راننده خطاب به مسافرین،گفت:من که راضی نیستم.راستی این دین ۸۰تومانی به گردن

 همه است؟پناه برخدااز اعمال بعضی مدیریت ها.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 

اولین مطلب مثلا وبلاگم،مصادف با در گذشت آقای بورقانی بود.در حد وسع عرض ارادتی داشتم.

نوشته ها درسالگردشان،روایت گره گشایی ایشان در غالب زمینه ها و برخورداری از سعه صدر

بالادارد،که به تایید بزرگان وصالحان،موثق است.چه باید کرد تا از وجود این عزیزان درحیات پربارشان

بهره مند گردیم وافسوس وحسرت پس از فقدان آنها نصیبمان نگردد.بیایید بعضی از تجربه های ایشان

 را لا اقل در نشستهای یاران طریق ارایه وباز آفرینی نمایید.شدنی است.

خدایش بیامرزد وبامولایش محشور گرداند.انشاءالله

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 

می خواستم به نوبه خودم از شیخ اصلاحات تشکری کرده باشم.شاید دل در گرو نامزدی دیگری دارم،اما

دوراز انصاف است که از شهامت و موقعیت سنجی ایشان  در مقابله با انحراف از آرمانهای امام (ره)

قدردانی ننمایم. از خدا خواهیم توفیق ادب

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 

خونه آقاجون در ایام عاشورای حسینی امسال ،بدون مادرم حال وهوای همیشگی در طول زندگی را

نداشت.خلوص او در تهیه وتدارک سفره امام وذوق وصف ناشدنی اش در رهبری افراد خانواده برای

آماده سازی مقدمات کارودر نهایت از رمق افتادن و اینکه باید لختی دراز کشیده وتوانی دوباره یابد "که

معمولا طولی نمی کشید"مثال زدنی وشاید کم نظیر بود.هرروز باورم قویتر می شود که هیچ کس جای

اورا پر نخواهد کرد وباید با نبودنش خو کنیم،گرچه بسیار سخت است.برای عزیز از دست رفته غفران

الهی وبرای دوستدارانش صبر طلب می نمایم.

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 

هر سال روز تولد زهراي مرضيه (س)به شوق ديدار ياروفادار، به زادگاه مي رفتيم. عاشقانه ماهارو زير بال و پرش مي گرفت و محبتش رو خاضعانه تقسيم مينمود.با اعتقاد به فاني بودن آدما ،رفتنشو تضور نمي كرديم.اما ناگهان  به ابديت پيوست .امسال از ديدار مادر، محروميم اما چون دلدادگان واقعي در زواياي محل زندگي اش،در حسرت وصال مي سوزيم. روحش شاد وبا زينب كبري (س)محشور باد.

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 

دلبر برفت

دلبر برفت ودلشدگان را خبر نكرد

آقاجون چند هفته اي بعلت عارضه قلبي تحت نظر ودور از خانه ومادربودند.دوست داشتن

واقعي در محاوره تلفني والدين مكرم كه نشان از عاشقانه زيستن در طول حدود 60سال زندگي مشترك

داشت ،قابل لمس بود. بي تابي پدر نيز بر اين صفت خدايي پس از عروج مادر گواهي مي دهد.

با تاكيد عجيب و مصرانه مادر براي هر چه زودتر بر گشتن آقاجون،ايشان را به منزل آورديم،

صحنه ملاقات ديدني و لذتبخش براي همراهان بود.رعايت نكات ايمني وپرهيز غذايي براي آقا

خوشآيند نبود،اما مادر صبور، ايشان راترغيب به پذ يرش موضوع چون خودش، كه نزديك ربع قرن     

درگيرش بودند ،مي نمود.پرستار اصلي، مادر عزيز با تمام وجود بود،انگار مي خواست تمام محبتهاي

ممكن درمدتهاي مديد را ظرف چند صباحي تقديم دلدار نمايد،البته براي ما قابل فهم نبود.همه توجه هابه

پدر و هم وغم ما براي حفظ سلامتي ايشان بود كه نا گاه واقعه رخ داد،چهار روز پس از ورود آقا، مادر

 بطور غير منتظره از دستمان رفت .گاهي فكر مي كنم نكند مادر مهربان .....اما نه ،غير ممكن است،

از ساحت مباركش اينگونه مسايل دور بود.خدايا قصور ما را به حرمت مادر ببخشاي واو را از  راضي

بگردان.به ما صبر عطا فرما تا فقدانش را تحمل نماييم.روحش شاد و با ايمه طاهرين محشور فرما.آمين

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 

وقتي اطلاع دادند نفهميدم مسير 150كيلومتري را چگونه رفتم تا شايد به خيالي خبر، درست نباشد ولي اينگونه نبود.ارامش عجيبي بر چهره داشت و همين امر موجب پذيرش مصيبت وارده و تحمل درد فقدان مادر گرانقدر گشت.اولين فرزند خانواده بودم كه به ديدارش شتافتم ،مثل هميشه به استقبال نيامدوآغوشش را نگشودوگرماي وجودش را نبخشيد.ديگر مانع بوسيدن دستهاي زحمتكش و اهوراييش نشد،بر پاهايش بوسه زدم وبر سينه پر مهرش افتا دم،سرد بود،هر چه فرياد زدم وناله كردم ،جوابي نشنيدم هنوز باور نداشتم كه اين  خفته ابدي، مادرسرونازمان است.پس از شستشو، چهره زيبايش را با تارهاي حنايي و سفيد پيشاني مباركش،مانند دوراني كه ذوق چشيدن عطر وجودش پس از استحمام داشتم،زيارت نمودم،ارامشش هويداتر شد.وداعي دوباره نمودم.براي خداحافظي، بدن مبارك و طاهرش رابه خانه آورديم،دو برادربا خانواده رسيده بودند ،فضا سنگين بود وبايدازناراحتي خودداري مي كردم اما مگر مي شد با ناله هاي آنها آرام گرفت.

با تشييع با شكوه به مزار رسيديم تا رسيدن خواهرها وبرادر ديگر مادر را درصحن امامزاده ها (ع)نگهداشتيم،با رسيدن بقيه محشري به پا شد،باز هم وظيفه ساكت كردن وآرام بودن داشتم.پس ازآخرين وداع و سپرذن بدن مباركش به خاك وبازگشت با توجه به زمان نماز مغرب در مسجد، همراهان براي او نمازليلة الدفن اقامه نمودند.در خانه عدم حضورش هنوز باور نمي شود،انگاري  مثل هميشه در تب و تاب تهيه مقدمات و پذيرايي است و متذكر به برقراري نظم هميشگي مي باشد. وقار،صبوري،سكوت،ايثار،سخاوت،تقسيم عادلانه محبت،دلسوزي ،گذشت و... از جمله صفات يار سفر كرده ما به ديار باقيست كه هر لحظه تداعي مي شود.گرچه عروج ملكوتي اش باور كردني نيست وتحمل فقدانش،سخت، اما رضا به رضاي خداي بزرگ داده وبراي شادي روحش دعا مي كنيم . با اميد به اينكه با جده سادات حضرت زهرا(س)محشور باشد،انشاالله.

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
انالله وانااليه راجعون

ناگهان چه زود دير شد .شادروان قيصر

مادر عزيزدر۹خرداد۱۳۸۷ودرايام فاطميه به ديار باقي شتافت.هموكه صبوريش مثال زدني و سكوتش يك دنيا حرف داشت.محبت وايثارش بي حد و سخاوتش كم نظير ودرپذيرش بازماندگان خاندان بي بديل بود.گر چه درحسرت درك حضورش مانديم ولي رضا به رضاي دوستيم. روحش شاد وبا زهراي اطهر(س)محشور باد.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط کوهی  | 
 
  بالا